حسن حسن زاده آملى
304
هزار و يك كلمه (فارسى)
رد نمودهاند كه يك نوع اگر ذاتا اقتضاى اين را بكند كه بايد در جسم باشد ، ديگر ممكن نيست مجرد بود ؛ يا مىگوييم مشك غير جسمانى مشك نيست ، زيرا كه معنى و مفهوم مشك ملازم جسمانيت است و اگر معنى غير جسمانى است ديگر تعقل نمىشود كه در جسم موجود شود همچنان كه سفيدى ، عرضى است و ممكن نيست مستقلا يافت شود و جسم جوهر است ، ممكن نيست حلول در جسم ديگرى كرده باشد . مجرد بودن يك فرد از نوع انسان بعينه مثل اين است كه سفيدى يك فرد جوهر داشته باشد و باقى افراد عرض يا جسم ؛ يك فرد عرض داشته باشد و ساير افراد جوهر . شيخ اشراق در جواب مشّائين در كتاب حكمة الاشراق ذكر نموده است كه يك ماهيت ممكن است مقتضاهاى عديده داشته باشد ، زيرا كه شدت و ضعف در ماهيات هست ؛ گاهى شديد اقتضايى دارد كه ضعيف ، آن اقتضا را ندارد . بنابراين ، ممكن است افراد انسان در وجود شديد و ضعيف باشند و آن فرد شديد اقتضاى تجرد كند و فرد ضعيف اقتضاى جسمانيت ، و لازم نيست اقتضاى ماهيت در همه جا على السويه باشد ، و نظير اين تصور جسم است ، چون جسم در ذهن معناى جسميت را دارد ، زيرا كه هر سه بعد را انسان تصور مىكند و جسم در خارج هم معناى جسميت را دارد ، مع ذلك جسم خارجى مستقل الوجود و جوهر است و جسم ذهنى ، عرضى است . صدر المتألّهين نيز موافقت با افلاطون و شيخ مقتول نموده و به مثل افلاطونيه معتقد گرديده است و بعضى روايات را مؤيد اين قول دانسته كه در حديث وارد است ملك موكّل باد و ملك موكّل دريا و غير ذلك « 1 » . عقيدهء صدر المتألّهين در حركت جوهرى به عقيدهء او عالم جسمانى طبعا غير قار و متحرك است به طورى كه با زمان تجدد مىپذيرد ؛ همين طورى كه در زمان ، آن سابق مىگذرد و آنات لاحقه به او
--> ( 1 ) - ر . ك : اسفار ، ج 2 ، ص 58 بتصحيح و تعليق راقم ، فصل 9 ، مرحله چهارم .